ميرزا حسن حسينى فسايى

1286

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

گشته ، در شيراز تحصيل كمالات نموده ، سرآمد اقران گرديد و در حدود سال 1256 در شيراز وفات يافت و اين چند بيت از او به يادگار ثبت فارسنامه ناصرى گرديد : باشد به سرم شوق خرابات كه عمرى است * حاصل نشد از مدرسه‌ام غير ندامت حاصل عشق بجز خوارى و بىقدرى نيست * ورنه زين پيش مرا قدرى و مقدارى بود ندانم از لب لعلت چه بشنيد * كه با چندين زبان گرديد خاموش تا به دام آورمش دانه‌اى از اشك فشانم * فكر وصلش مگر از ديدهء نمناك كنم من از وضع جهان آگه نيم ليك آنقدر دانم * جهان يك‌سر بود نيش ار توانى نوش كن باده و از علماى « 1 » بلدهء جهرم بلكه شهر شيراز است : جناب مستطاب كمالات اكتساب ، كشاف مغلقات و حلال معضلات ، افضل ارباب حكمت ، ميرزا آقا طبيب حكيم الهى « 2 » ، خلف الصدق آقا مهدى طبيب جهرمى ، خلف الصدق ملا كاظم طبيب جهرمى ، نزديك به 50 سال از عمرش گذشته ، سالها در شيراز و دار الخلافه طهران تحصيل مراتب علميه نموده ، در شيراز به افاده و افاضه مقاصد يقينيه اشتغال دارد . و از اشراف و اعيان بلدهء جهرم است : سيادت و سعادت انتساب ، زاهد عابد حاجى سيد - مرتضى « طاير » « 3 » تخلص جهرمى . سالها در جهرم به قناعت گذران نمود و جز زهد و عبادت و كناره‌گيرى از خلق ، كسى از او چيزى نديد و اين چند شعر از اوست : باز شد مهر جهانگير به اورنگ حمل * چنگ ناهيد به هم زد دگر اوضاع زحل دايهء ابر به تزئين عروسان نبات * حجله باغ بياراست به صد گونه حلل نوبهار از پس دى باز چنان باغ آراست * كه ارم آيتى از وى بود و خلد مثل شد برون نرگس شهلا ز پس پردهء خاك * همچنان مردمك ديده ز جلباب سبل شوره‌زاران كه به هر گوشه ز گودال و تلال * بود گفتى به نظر ديدهء كور و سركل پيكر كوه ندانم ز شقايق شده سرخ * يا خم باده فلك ريخته بر فرق جبل آقا حسين على « محروم » تخلص جهرمى ، از اعيان بلدهء جهرم است و اين چند شعر از اوست : به روى ديده افشاند سر زلف * نقاب فتنه مىسازد بلا را آسمان از چشم ما تا سيل خون جارى نكرد * كس نبود ايمن دمى از آه آتش بار ما

--> ( 1 ) . درباره علما و شعرا و بزرگان شهر جهرم رجوع شود به كتاب ( شهرستان جهرم ، ص 150 تا 219 ) . ( 2 ) . ر ك : سفرنامه حاجى پيرزاده ، ص 39 ، و آثار العجم ، ص 107 ، و شهرستان جهرم ، ص 165 . ( 3 ) . ر ك : شهرستان جهرم ، ص 165 .